Lilypie 1st Birthday Ticker
Nikan

  Nikan
تابستان و 21 ماهگی

سلام نیکان جونم،

 خیلی وقته که اینجا رو آپ دیت نکردم....خودت میدونی چرا ، مگه نه؟ یک ماه بعد  از برگشتنمون از ایران به خونهٔ جدید اسباب کشی داشتیم.اینجا رو بیشتر دوست داری. واسه اینکه  هم بزرگتره و میتونی حسابی توش بدوی و شیطونی کنی، هم نزدیک به دریاست و هر روز میتونیم بریم کنار بندر و شاهد حرکت قایق و کشتی و هواپیماهای دریایی باشی.از سر چهار راه با انگشت اشاره ات  به دریا و هواپیماها صدای اونارو تقلید میکنی.

کلمات انگلیسی که میگی: کیلی ا( کلین آپ) البته شعر رو میخونی و کمکی در مرتب کردن نمیکنی....ها دد (‌های در) ...آس کی (آیس کرم ) اشه س ...که قسمتی از یه شعره .

آب با ( آب بازی ) ...نو (نون )... بیشتر کلمات رو به صورت اصواتشون میگی.احساس میکنم گفتن اصوات کلمات  انگلیسی  واست راحت تره تا فارسی ...مثلا گفتن های راحتره تا گفتن سلام ...هرچند تلاش ما آموزش زبان فارسی به تو هست اما گویا قدرت جامعه بیشتر از ماست.

کلاس نقاشیت رو دوست داری البته دو سه جلسه اول رو اعتصاب کرده بودی و حتی مداد دستت نمیگرفتی  فقط استیکر میچسبوندی اما الان مداد از دستت نمی افته. کلی این روزها سرگرم کلاسای بازی و شعرخوانی و ... هستی.

وقت خواب با اشاره به عکس میمون روی پرده اتاقت ، دستتو میبری روی دماقت و میگی : ش ! ( یعنی نیکان خوابیده ، سر و صدا نکنین).

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٧ - ladybug77

نزدیکای بهار 87

این روزا اینقدر سرگرم تو وشیطونیهات هستم که گذر زمان رو حس نمیکنم . خیلی وقته که نتونستم واست بنویسم .... کلی واسه خودت  بزرگ شدی و توقع داری اجازه بدیم هر کاری رو خودت انجام بدی ...مثلا دوست داری با جاروبرقی فرشها رو جارو کنی....کلید سشوار رو خاموش روشن کنی...صندل روفرشی ما رو پات کنی و راه بری......* بیشتر اعضای بدنت رو میشناسی و صدای ببعی...هاپو...اردک ...و پیشی رو خوب بلدی. * به جوجوها و پرنده های آسمون میگی قوقون!!! * این روزا هوا بوی بهار و تازگی میده و تو هم که عاشق ددری...مجبورم روزی یکی دوساعت ببرمت گردش و این بیرون بردنت باعث میشه کل روز بچه گلی باشی و وقته خواب راحت تر بخوابی....وای به روزی که نبرمت ددر....میری پشت در وایمیستی و اینقدر میگی دد که من مجبور میشم یک ساعت وقت نازنینم رو صرف چرخوندنت در حیاط کنم. * نزدیک شدن به سال نو و آماده شدن واسه برگشت به خونمون باعث شده این روزا کلی سرم شلوغ پلوغ باشه ...دیگه شروع به روزشماری کردم واسه دیدن بابا و خیلی واسم جالبه تا عکس العملت رو ببینم و از حالا بهش گوشزد میکنم که این نیکان کنجکاو و مستقل و شیطون  زمین تا آسمون با اون نیکان آروم کوچول موچول فرق میکنه! ولی با تمام اینها عاشقتم . 

    I love u    you're my sunny days….I love u          more than I can say…I love u    than I   know u love me….you're my summer               breeze……how can I tell u      how much that I love u ….I love everything you say       I love everything you do…love u more each day…when I'm with u    everything's ok….I can't stop loving you…               

I love u more today than yesterday   

   but not as much as tomorrow  

 ***نیکان جون این روزا خیلی بلاشدی و از سر و کول همه بالا میری و خودتو واسه مامانی و باباجون و دایی و خاله لوس می کنی و با مهربونیات خودتو تو دل همه جا کردی که دوریتو واسه همه سخت تر می کنه نیکان خیلی خوب و بخشنده هستی و با اینکه کوچولویی با بخشیدن اسباب بازی هات وبیسکویت و ... خوشحالمون می کنی عاشق رق ص ی دن ی و تا من شروع می کنم به  زدن رو میز یا آهنگی رو میشنوی، می خندی و نی نای نای می کنی!نیکان خیلی دوستت دارم و همیشه واست دعا می کنم که زیر سایه مامان و بابا سلامت و شاد باشی.

این چند ماه که تو و مامان پیش ما بودین بهترین و شادترین لحظه ها رو داشتم به امید دیدار بعدی زودتر!  

 *** دوستدارت خاله

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٦ - ladybug77

1 سال و دو ماهگي

* اولین قدمهات رو در 1 سال و 5/1 ماهگی  برداشتی و در عرض دو هفته چنان یشرفتی کردی که اگه بخوای یه کاری رو انجام ندی ودر بری فقط با دو تا پاهای کوچولوت میدوی!!!خدا رو شکر که زود راه افتادی آخه این اواخر دلم واست میسوخت وقتی میدیدم همش چار دست وپا میرفتی و واسه رسیدن به مقصدت نمیتونستی سرعت بگیری.

* شب یلدای امسال خاطره انگیزترین یلدای عمرم بود بخاطر اینکه اولین جشن تولد بابایی رو به عنوان بابا بزرگ شدن جشن گرفتیم و  در کنار سفره علاوه بر هندونه و آجیل یه کیک تولد و یه نوه کوچولو هم به چشم میخورد که آرزوی سلامت و شادی واسه بابا بزرگ داشت.

* عاشق ماشین سواری و چرخوندن فرمون و بازی با تایر های ماشینی.

* مدت دو هفته هست که مشهدیم و حسابی پیش دایی و خاله جون خوش میگذرونی  و اونا هم حسابی لیلی به لا لات میذارن هر چند که  وقته امتحانات خاله هست و دایی هم از صبح تا عصر سر کار هست اما این تعطیلی دو روزه بخاطر برف و سرما  بهونه خوبی بود واسه بیشتر دور هم بودن. این  سومین سفرت به مشهد هست و در کل 3 بار به حرم امام رضا رفتی و در حرم جذب دیدن چراغها و لوسترها و آیینه کاریها میشی.در کل همسفر خوبی واسمون هستی  و ممنون که اینقده نازی!

*  یاد گرفتی تا ناز کنی  و بسیار مهربونی و مثه یه پیشی ملوس سر و صورتت رو به ما میمالی و دوست داری بهت محبت کنیم . اما یه کمی نگرانم آخه حساس هم هستی و گاهی اوقات اگه به خواسته دلت رفتار نکنیم بهت بر میخوره و گوله گوله اشک میریزی....

* خاله جون بهت یاد داده تا ب ر ق ص ی و وقتی صدای آهنگی میشنوی با تشویق اطرافیان چنان کمر و پاهات !! رو تکون میدی که دیدن داره.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦ - ladybug77

يک سال و يک ماهگی

پسر گلم

این روزا حسابی بهت خوش میگذره  و حس کنجکاویت باعث شده یه لحظه یه جا آروم و قرار نداشته باشی ...نزدیک دو ماهه که ایران هستیم و در کنار عزیزان...زمان خیلی سریع میگذره و در این مدت آدمای مهربون زیادی رو دیدی...خوشبختانه بعد از گذشتن زمانی کوتاه با دیگران دوست میشی و غریبی نمیکنی...مخصوصا دو هفته اول ورود به ایران بغل خیلی ها رفتی و باعث تعجب همگان شدی مخصوصا  وقتی که با پسرخاله امین به تنهایی به مدت یه ربع به پارک نزدیک منزل رفتی....گویا حس کنجکاوی و شناخت محیط جدید باعث شد مامان و بابا رو فراموش کنی!!! آره  عسلم؟؟ خوشحالم که خیلی به ما وابسته نیستی در غیر این صورت بخاطر جدایی موقت از ما ( مثه خرید  مایحتاجت) واسه خودت خیلی سخت میشد.

 تلاش میکنی چند قدم را تنهایی برداری اما هنوزم نیاز به کمک داری . اولین کلمه ای که با منظور میگی دد هست وقتی در ماشینیم میگی دد یعنی که ما اومدیم بیرون  و دومین کلمه بَبَ هست که به بابایی نگاه کردی و گفتی.

عاشق بیرون رفتنی و فورا میری بغل  هر کسی که میخواد بیرون بره البته چشمای نگرانت رو میشناسم که دنبال من میگرده  تا مطمئن بشی منم باهات بیرون میام. میدونم حسابی بهت خوش میگذره  چون اینجا نازت خریدار داره!!!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦ - ladybug77

تولد يکسالگی

                                                     تولدت مبارک عزیزم

                                 

                                         دست د ایی و خاله جون درد نکنه!

                       

                         الهی ۱۰۰ ساله شی                      نه ! ۱۲۰ ساله شی

                          نه! ۱۲۰ سال کمه                           همیشه زنده باشی

 

                                 

                                           آخر شب ...در حال بررسی!!!

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٦ - ladybug77

ايران - تهران

سلامی دوباره

ممنون از تمام تبریکات بخاطر تولد گل پسر....با عکس و خبرای داغ برمیگردم... خیلی زود ...

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦ - ladybug77

پايان انتظار

 

                           اگه دستم به جدایی برسه      اونو ازخاطرها  خط میزنم

                           از دل تنگ تموم آدما           ازشب و روزخدا خط میزنم

 

پارسال مثه این روزا انتظار وانتظار... روز و شبم رو به امید دیدن دو عزیز دوست داشتنی تر از جانم  سپری کردم  و پس از گذشت یک سال تاریخ دوباره میخواد تکرار بشه اما دیداری بیشتر از دو نفر...  تکراری شیرین و دوست داشتنی و خاطره انگیز...

وااااااااای خدای من !!!ممنون ...خوشحالم خیلی زیاد!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦ - ladybug77

ب مثله بای بای... بوسه

                             

اولین روز ورود به 11 ماهگی:

*  دلم غش و ضعف رفت وقتی دو تا لب کوچولو رو گذاشتی روی صورتم!!! از اون روز یاد گرفتی که مامان و بابا رو بوس کنی البته با دهن باز دو تا لب کوچیکت رو میذاری روی صورتمون...الهی من فدای اون ماچت بشم که صورتمون رو تفی میکنه!!

* یاد گرفتی دستت رو ببری بالا مثلا بای بای میکنی ...البته هنوزیاد نگرفتی دستت رو تکون بدی ...اشکالی نداره کم کم یاد میگیری.

1 هفته ای هست سرماخوردی و هیچ بهبودی در وضیعتت نمیبینم دکترتم داروی خاصی نداد... بعضی روزا کلافه ای وبی حوصله  ...دوست داری همش سرت رو بذاری روی پاهام  یا باهات بازی کنم ...منم مجبورم ناهار رو شب قبل درست کنم تا فردا ازصبح تا عصر دربست دراختیار تو باشم. 

امیدوارم زودتر حالت خوب بشه!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٦ - ladybug77

کنجکاویهای کودکانه

* درحال شستن ظرفها بودم و با شنیدن صدای نیکان در حال بازی خیالم راحت بود که همه چیز امن و روبراهه ه ه ...غوطه ور در افکارم که صدای نیکان من رو به خودم اورد...صدای تپ تپ همراه با خنده و ریسه رفتن گل پسر...؟؟؟؟!!! داشت با دستش به میزعسلی میزد اما چرا اینقده ذوق کرده؟؟ کاسه ای زیر نیم کاسه هست!!! سریع پریدم توی هال که دیدم.........بعله آقا پسر ما گلدون گل  رو وارونه کرده  روی میز و داره با آبهای ریخته شده حال میکنه و سرگرم آب بازی ....جلوی لباسشم خیس ....سنگریزهای تزیینی هم پخش شده روی میز....خدا خیــــــــــــــلی رحم کرده که نکرده دهنش...

 

* بخاطر حرکت و شیطنت و کنجکاوی پسری این روزا زیاد میشنویم صدای  تق و توق و گامب وگومب و پشت سرهم  صدای  گریه ...کار من شده دنبالش دویدن و مراقبش بودن و ناز و بوس  کردن سر بیچاره که میخوره به در و دیوار! تکه ابرهایی که به گوشه میزها و لبه تخت زدم هم از دست شیطنتهای این وروجک در امان نبودن و از نیکان کندن و از ما چسبوندن ...تا اینکه دیگه چسبای محکم کار نمیکنه وبعضی از گوشه ها بدون پوششه ...نتیجه اینکه اون اتفاقی که نباید میفتاد پریشب افتاد...عدم کنترلش در ایستادن و خوردن  لبش به گوشه تخت و خون اومدن و ....

* دوست داره با لیس زدن یه سری چیزا اونا رو تجربه کنه فقط هم یه  چیزای خاصیه مثه سرامیک کف آشپزخونه...آیینه...صندل روفرشی...شیشه درتراس!!!!!

* پشت کامپیوترنشستن واسه مامان و بابا ممنوعه فعلا گل  پسر عاشق موس و کوبیدن روی کیبورده!!

                                       

                                                       ۹ ماهگی              

                                    

                                      

                                    

                                                       ۱۰ ماهگی            

* سفر3-2 روزه به سیاتل اولین سفر برون مرزی نیکان بود....تجربه خوبی بود واسه هرسه تامون و لازم واسه سفر اصلیمون به ایران...تا حدودی زیادی اخلاق و دوست داشتن و نداشتنای نیکان درسفر دستمون اومد و حالا میتونیم تا حدودی مسایل رو درسفر بعدی پیش بینی کنیم.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦ - ladybug77

بهترین کادويی

  ملوسک من! میدونی  که بهترین کادوی تولد مامانت رو امسال تو بهش دادی !...گذاشتی مامانت رو با کادویی ات  ( چهاردست وپا کردنت) یه روزقبل از سالگرد تولدش سورپرایز کنی ! دقیقا عصر روز اول ۱۰ ماهگیت . 

حالا دیگه میتونی با خیال راحت و سرعت جت خودت رو به مکانهای مورد علاقت برسونی که عبارتند :

1- روبروی میز تلویزیون  

2- زیر میز کامپیوتر و مودم با اون نورهای چشمک زنش

3-  روبروی آینه قدی و سرگرم شدن با دوست جدیده توی آینه

 بخاطرخطری بودن شماره 2-1 مجبور شدیم دکور خونه رو موقتا عوض کنیم و جلوی مسیرت رو سد بذاریم ...پس تا اطلاع ثانوی دکوراسیون شیکان و پیکان  وجود نداره البته  فقط واسه اهل خونه !

 فاصله بین چهاردست وپا کردنت تا تلاشت واسه وایسادنت یک هفته طول کشید .دلم ضعف میره  وقتی پاهای کوچولوت رو محکم روی  زمین میچسبونی تا بتونی وایسی. من همیشه عاشق نی نی هایی که چهاردست وپا میرن بودم و حالا خدای مهربون یکی از اون نی نی ها رو نصیب من کرده ... خدایا شکرت!

هر مرحله رشدی نیکان میگذره پیش خودم میگم این دوره شیرین ترین دوره رشد بوده ...و حیف که دیگه این دوره تکرار نمیشه اما دو ماه  دیگه نظرم نسبت به شیرین ترین دوره عوض میشه و این حس ادامه داره و سالیان سال ادامه خواهد داشت ...اینه رمز اینکه بزرگ کردن فرزند و مراقبت ازشون هیچوقت  واسه  پدرو مادر کسل کننده نیست بر عکس هر روزش پراست از تازه ها و شکوفایی.

 

                                  

                                در حال تماشا برنامه مورد علاقت Curious Buddies

پ . ن : هر چی هم میارمت عقب تر تا فاصلت تا تی وی زیاد بشه ....چهاردست و پا میری جلو!!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٦ - ladybug77